بــهـــار دلــــــــ

سـبــزه سـبــز، گـــــرمـه گــــرم، بــــوی زنــدگــی...

بــهـــار دلــــــــ

سـبــزه سـبــز، گـــــرمـه گــــرم، بــــوی زنــدگــی...

بــهـــار دلــــــــ

اینجا یه گوشه ای از ذهنم رو مینویسم..
آدرس کانال تلگرامم رو برمیدارم..
به اندازه کافی اینجا خواننده خاموش داره، نمیخوام این روند داخل کانالمم باشه..
اعضای اونجا دوستانی هستن که اینجا هم فعال بودن و هستن و اکثر اوقات کنارم بودن و من ازشون ممنونم.. توی دنیای واقعی چنین دوستانی ندارم متاسفانه.. از طرفی کانالم، مثل خیلی از کانالها برنامه ریزی شده و با هدف جذب مخاطب زده نشده.. یه فضایی برای منه.. کمی خصوصی تر شاید.‌..

ممنونم که کنارمین...

آخرین مطالب
  • ۰۳/۱۲/۱۹
    238
  • ۰۳/۱۲/۱۴
    235

۲۱۴

يكشنبه, ۱۵ مهر ۱۴۰۳، ۱۲:۰۱ ق.ظ

سلام

+اخیرا برای ثبت نام گواهینامه یکی از شرایط انجام احراز هویت هست. این قضیه از تیر ماه شروع شده، برای همین ثبت نامی های قدیمی برای چاپ کاردکس امتحان و یا زمانی که قبول شدن باید احراز هویت انجام بدن، حالا در بین این ثبت نامی های قدیمی*، یه اقایی بود که اموزش رفته بود اما احراز هویتش رو الان انجام داده بود، میخواستم کاردکس بزنم دیدم مینویسه فوت شده! 

همون روز اول به این اقا زنگ زدیم ببینیم فوت شده واقعا یا نه! اخه این هفته گذشته درگیری و فوتی توی استانمون زیاد بود.. خلاصه اینکه بنده خدا زنده بود اما معلوم نیست چرا فوت شده سیستم ما میزد.. باید میرفت ثبت احوال و اینو درست میکرد ، معلوم نیست چرا این مدلی شده بود!؟ عجیب بود.. 

* توضیح قسمت ستاره دار: ثبت نامی قدیمی منظورم قیمت قدیمی هست. هزینه ثبت نام از ۲۸ تیر بالا رفت، پس هر فردی قبل از این تاریخ ثبت نام کرده هزینه قدیمی پرداخت کرده و قدیمی محسوب میشه. 

+ طی سه ماه، هر ماه ۲۰ تومن به هزینه کاردکس پشت سر هم اضافه شد، اول ۱۵۰ تومن بود ماه بعد شد ۱۷۰، ماه بعد ۱۹۰، این ماه هم ۲۰۰ و خورده ای. منتظرم ببینم اواخر مهرم میره بالا یا نه! 

+ یه روز یکی از مریی های خانم داشت بهم کمک میکرد که کلاسهای اموزشی رو هماهنگ کنم چون همه همکارام مرخصی بودن، کاراموزشون نیومده بود بیکار بود.. اینجور وقتا مربی مجبوره توی اموزشگاه بشینه. یه لحظه خیلی شلوغ شد و یه اقایی خانمش رو آورده بود برای امتحان اسم بنویسه، منم دیدم بچه بغل خانم هست گفتم بیا اینور، پشت پیشخوان امضاهاتو بگیرم، امضای تحویل پرونده رو زد و رفت اونطرف روی صندلی نشست، شوهرش اومد سمت من کنار میز و روی میز پیشخوان هم پر از پرونده های کارآموزها بود و گوشی همکارمم گذاشته شده بود که توی چشم من بود، این اقا اومد همونجا و پرسید کی بره و اینا و رفت.. بعده رفتنش به اون طرف باجه من دیدم گوشی همکارم نیست. تعجب کردم.. بهشون گفتم دستتونه گفت نه اینجا بود.... همه پرونده ها رو برداشتم نبود، همون لحظه همکارم بدو دوید دنبال همون اقا، خوشبختانه بهشون رسیده بود و گفته بود عذر میخوام اشتباها که گوشی منو برنداشتین؟ 

اقا، گوشی رو از جیبش در اورده گفته اینو میگین؟! ببخشید فک کردم گوشی خودمه، شبیه ش بوده.. راست میگفت یا دروغ ما که نمیدونستیم اما خوشبختانه گوشی همکارم پیدا شد.. 

از اونجایی که منم اخیرا گوشیمو عوض کردم، همون اوایلی که گوشی خریده بودم، گوشیم روی پیشخوان سمت خودمون بود، یادم نمیاد کی بود، اومد گفت گوشیم که اینجا نمونده! یهو برادر مدیرمون گوشی منو برداشت گفت بیا اینه گوشیت؟! (با لحن سوالی) 

سریع گفتم این گوشی منه، گوشیمو عوض کردم.. اگر خودم اونجا نبودم ایا گوشیم رفته بود؟! :/

بعده اون قضیه دیگه اصلا گوشیمو توی محل کارم از داخل کیفم در نمیارم. مگر زنگ بخوره، وگرنه اصلا برنمیدارمش.. میگن خود ادم باید مراقب وسایلش باشه بعد کیو میخواد دزد بگیره! 

خلاصه که اینجوریاس.. 

+ برای خودم دو تا کتاب جدید خریدم، یکی تکه هایی از یک کل منسجم هست، اون یکی دلم میخواد بمیرم اما هوس دوکبوکی کردمه.. 

دوست داشتم چند تا کتاب دیگه م بخرم اما فعلا شرایط مالیم اجازه نمی‌ده.. سری بعد شاید رمان بخرم یا یه کتاب شعر.. حالا ببینم چی میشه تا اون زمان.. 

 

پ.ن: 

خیلی برام عجیبه، اصن سابقه نداشته من این همه بخوابم.. دیشب زودم خوابیدم ها ولی امروز به زور ۱۲ ظهر بلند شدم، بدن دردم بودم.. بدنم داغم بود.. از سرکار که برگشتم، اون داغی به نظرم تب بود که همراه با بدن درد و سردرد و اب ریزش بینی همراه شده بود.. فقط یه استامینوفن خوردم حداقل اون سردرد و کوفتگی و بدن درد و داغی از بین رفتن برای چند ساعتی، مگر صبح علاوه بر بابا (سرماخورده ن) برای خودمم لیمو عسل درست کنم و دارچین و زنجبیل و اویشنم بخورم.. اگر شدید بشه اونوقت برم دکتر.. 

خوشبختانه سیستم ایمنی من قوی تر از بقیه ست و ممکنه همین علایم هم تا فردا از بین بره یا نهایت پس فردا.. حالا ببینم چی میشه.. 

 

خدا رو شکر 

نظرات (۴)

چه باحال، من فکر می‌کردم احراز هویت همیشه لازم بوده برای گرفتن مدارک مهم 🙂

از اون باحال‌تر، اون بنده حداست که اسمش بی‌دلیل به عنوان فوتی ثبت شده 😄

ثبت احوال هم شوخی‌اش گرفته شاید

 

کتاب‌ها حسابی مبارک باشه. امیدوارم با خوشحالی بخونیشون و کلی نکته خوب ازشون استخراج کنی 🌱

خواب زیاد هم نوش جانت. لابد خسته بودی به هر حال. طبیعی و قابل درکه.

پاسخ:
نمیدونم که همیشه لازم بوده یا نه.. من یادم نمیاد تا حالا احراز هویت رفته باشم اما الان بلااستثنا باید برای ثبت نام برن پلیس بعلاوه۱۰ و احراز هویت انجام بدن. 
دقیقا😄 من فک میکردم فوت شدن ولی بنده خدا زنده بودن معلوم نیست چرا فوتی زده بودن.. احتمالا🙂

خیلی ممنونم🍀
شاید همینطوره که میگی.. گاهی روحی که خسته هستم زیاد میخوابم.. 

هم میهن رو ده سالی عضو بودم از سال ۸۸ تا ۹۷. ظاهرا از ۸۵ راه اندازی شده بود و اوایل سال ۹۸ یکهو قراردادش رو با سرور تمدید نکرد و متلاشی شد. چندتایی از بچه های هم میهن وبلاگنویس بلاگفا بودن. اون موقع ها من خودم از صفحه شبکه اجتماعی هم میهن برا درج مطالبم کمک میگرفتم که محیطش شبیه وبلاگ بود.

اما فروم جنسش چیز دیگری بود. همیشه خاطرات هم میهن و فروم قبلتریش یعنی گفتمان رو مزه مزه میکنم. گفتمان هم از سال ۸۰ تا ۸۵ عضو بودم. اونم یکهویی متلاشی شد

پاسخ:
چه جالب، اون زمان من تازه عضو پرشین بلاگ شده بودم و وبلاگ نویسی رو شروع کرده بودم.. از طرفی دانشجو بودم و درگیر درس و دانشگاه، در موردش نشنیده بودم. 
احتمالا هزینه هاست و نگهداری سایت خیلی بیشتر میشده یا هاستی که روی اون فروم هم میهن بوده یکهو از بین رفته و این مشکل پیش اومده، الان پرشین بلاگم ناپدید شده.. 
تجربه حضور در فروم رو نداشتم و نمیدونم در مورد گفتمان که اصن نمیدونم چیه.. 

از بین رفتن بعضی شبکه ها، باعث شدن که توی ذهنمون به خوبی ازشون یاد کنیم، چه بسا اگر تا الان فعال میبودن حق و حقوق کاربران رو نقض میکردن.. 
نمیدونم ولی قطعا خاطرات خوبی بودن، همونطور که حضور در پرشین بلاگ برای من پر از خاطرات زیبا و قشنگی بود.. 

سلام 

در مورد گوشی ، من و یکی از فامیلامون شبیه هم بود ، منم یه بار اشتباها گوشی اونو برداشتم ولی دیدم رمزش چرا فرق میکنه و متوجه شدم و ازش عذرخواهی کردم ، فک کنم گوشیمو هم نشونش دادم

 

اما اینجور موقع ها جدای از بحث امنیت که اینطوری هست ، یه قاب خاص براش بگیرین که مشخصا برای شما باشه و وقتی میبنید اینطوری هست خیلی مراقب باشین  ،من توی کتاب خونه که میرم بر عکس بقیه که لبتاب هاشونو همونجوری میذارن میرم  ،من یه کیف لبتابی دارم ، اونو میذارم داخلش با خودم اینور و اونور میبرمش ، 

پاسخ:
سلام
پس شما تجربه این مدلی داشتین.. 
من تا حالا تجربه ای به این صورت نداشتم.. 

گوشی قبلیم قابش مشخص بود و‌با اینکه با گوشی خواهرم همرنگ و یک مدل بود تا حالا پیش نیومده بود اشتباهی برداریم.. از طرفی طلایی رنگ بود.. ولی انگار گوشی های رنگ مشکی زیاد هستن و با اینکه مدل گوشی ها فرق میکنه اشتباه میشه.. منظورم اتفاقیه که واسه خودم افتاد.. 
باید یه برچسبی چیزی بگیرم روی قابش بزنم که مشخص باشه گوشی منه، یا شایدم قابشو عوض کنم.. تصمیم گرفتم دیگه اصلا گوشیمو توی محل کارم برندارم، اینجوری بهتره.. 
کار درستی میکنین، هر فردی خودش مسول وسیله خودشه.

چه روزانه نویسی جالبی. منو یاد فروم هم میهن انداخت که بچه ها خاطرات روزانه اشونو تو تاپیکی به همین عنوان میزدن و فضاش واقعا دوستانه و جالب بود. زیر پستهاشون غالبا تنکس میخورد. برخی قلمها شاد بودن و برخیاشون نه اونقدر تلخ مینوشتن که بعد از خوندن خاطره حالم گرفته میشد.

ممنون که مینویسی، هستی و سر میزنی.

پاسخ:
مرسی🍀
فروم هم میهن نمیدونم چه مدلی بوده، احتمالا قدیمی هست؟ 
یاداوری بعضی خاطرات خوبه، اونجا پر از تجربه احساسات مختلف بوده پس.. 

ممنونم✨🍀خوبه که شما هم برگشتین و مینویسین🙂👌
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">