بــهـــار دلــــــــ

سـبــزه سـبــز، گـــــرمـه گــــرم، بــــوی زنــدگــی...

بــهـــار دلــــــــ

سـبــزه سـبــز، گـــــرمـه گــــرم، بــــوی زنــدگــی...

بــهـــار دلــــــــ

اینجا یه گوشه ای از ذهنم رو مینویسم..
آدرس کانال تلگرامم رو برمیدارم..
به اندازه کافی اینجا خواننده خاموش داره، نمیخوام این روند داخل کانالمم باشه..
اعضای اونجا دوستانی هستن که اینجا هم فعال بودن و هستن و اکثر اوقات کنارم بودن و من ازشون ممنونم.. توی دنیای واقعی چنین دوستانی ندارم متاسفانه.. از طرفی کانالم، مثل خیلی از کانالها برنامه ریزی شده و با هدف جذب مخاطب زده نشده.. یه فضایی برای منه.. کمی خصوصی تر شاید.‌..

ممنونم که کنارمین...

آخرین مطالب
  • ۰۳/۱۲/۱۹
    238
  • ۰۳/۱۲/۱۴
    235

۲۱۳

چهارشنبه, ۴ مهر ۱۴۰۳، ۱۰:۲۰ ب.ظ

امروز یه روز سخت، بد، نمیدونم چی بگم.. ولی اشکمو کاراموز دراورد..
.
.
خدا رو شکر که فهمید قضاوت کرده و عذرخواهی کرد.. اما حرفاش از یادم نمیره.. ادما چقدر راحت قضاوت میکنن.. دلم شکست اونقدری که جلوش اشکم در اومد، بعد که از اموزش برگشت اومد عذرخواهی کرد..
معلم به این بی ادبی!
.
.
مدیرمونم ازم عذرخواهی کرد بایت اتفاقی که افتاده بود.. همیشه همینطوره، شیفت صبح اشتباه میکنه حرفا و توهینها رو من میشنوم چون فک میکنن من هر دو شیفت هستم...چون شیفت صبح بهشون زنگ میزنن کاراموز عصر میاد فک میکنه من بودم زنگ زدم.

این بار دلم بد شکست.. برگشته به من میگه بیسوادی که اینجایی، یه مشت ادم... دلم نمیخواد اینجا بنویسم..

اونوقت من، ازش قبل اینکه بدونم قضیه چیه عذرخواهی کردن که شاید اروم بشه ولی نشد...هر چی خواست بیشتر توهین کرد..

.

.

امروز تا از ماشین پیاده شدم که برم در امورشگاه رو باز کنم یه خانم منتظر بود خیلی عصبانی بود.. گفتم سلام بدون جواب گفت شما اومدی اموزشگاه رو باز کنی گفتم اره، الان باز میکنم، برگشت به من میگه برای چی به من گفتی ساعت ۳ بیام وقتی اموزشگاه ساعت ۴ باز میشه یک ساعت اینجا معطل شدم.. منم از همه جا بی خبر.. نمیدونستم قضیه چیه.. پرسیدم چی شده، کی بهتون زنگ زده، گفتن همین شماره روی تابلو، گفتین واسه اموزش بیام اموزشگاه، گفتم مربیتون کیه؟ گفت نمیدونم. گفتم من صبح نیستم اطلاع ندارم اجازه بدین درو باز کنم که ادامه داد و توهین کرد.. برادرم همونجا بود شنید چون با لباس توی خونه اومده بود از ماشین پیاده نشد، شیشه رو داد پایین و گفت خانم توهین نکن، برای چی سر و صدا میکنی، اروم باش.. 

به زور داداشمو فرستادم بره.. بهش گفتم زنگ میزنم مدیر بیاد جوابشو بده.. رفتم داخل، هر چی زنگ میزنم هیچ کی جواب نمیده.. ای بابا.. 

همکارم که مربی هست زنگ میزنه به مدیر جواب نمیده.. 

اینقد بدنم میلرزید که شماره مدیرمون رو یادم رفته بود.. رفتم اتاق کارم، خودم با خط خودم زنگ زدم به مدیر، جواب داد، بغضم ترکید، بهشون گفتم قضیه چیه اینجوری شده.. هیچ کی جوابم نمی‌ده.. گفتن من میام پایین الان ببینم چی شده.. 

یکم که گذشت، همکارم گفت خانم فلانی از سفر برگشته شاید از کاراموزهای اونه. دفترو چک کردم دیدم بعللههه، کاراموز همون مربیه، زنگ زدم به مربی، همون لحظه رسید، ازشون پرسیدم شما با کاراموز هماهنگ کردین ۳ بیاد؟ گفت نه، صبح خانم فلانی زنگ زده هماهنگ کرده منم خبر نداشتم که باید ۳ میومدم.. هیچی.. با اومدن مربی برادر مدیرمونم رسید و همه چی اروم شد و رفتن آموزش ، در حین اموزش، همکارم به خانم که معلم هم هستن، در حالی که اروم شده بوده گفته بودن که من فقط عصرها هستم و اینها و بعد که برگشتن اومدن عذرخواهی کردن.. 

اون لحظه هنوز ناراحت بودم، ولی بهتر بودم از قبل.. زمانی که میخواستم بیام خونه، مدیرمون ازم عذرخواهی کرد. 

.

.

الان که چند ساعت از اون اتفاق گذشته و من حین نوشتن این قضیه هی فاصله انداختم حالم بهتره.. 

با بالا بردن صداشون و بلند حرف زدن بدنم شروع میکنه به لرزیدن و میترسم... من هیچ بی احترامی ای نکردم ولی مورد بی احترامی قرار گرفتم و یه لحظه در اون لحظه توی دلم گفتم خانم تو چه میدونی من بی سوادم یا تحصیلاتم چیه.. یا چه میدونی سر چقدر حقوق اینجا کار میکنم که هر حرف و بی احترامی ای رو باید بشنوم.. 

توی ذهنم این حرفا میگذشت و توی فکر ول کردن و برگشتن به خونه بودم از بس حالم بد بود.. اما یکم سرم شلوغ شد فراموش کردم و بهتر از قبل شدم.. 

خلاصه اینکه همه روزای سخت دارن، روزای سخت من این شکلین.. این یه بخشی از روزای سختم بود.. روزای بد و سخت شکلهای مختلفی دارن.. این مدلیش کم پیش میاد.. ولی اگر پیش میادم بدجوره... 

مقصر همکارم بوده که ساعتو این گفته و به مربی اطلاع نداده، ما از اول مهر ساعت کاریمون تغییر میکنه اما چون دوره اموزشی داشتیم که از شهریور شروع شده بوده ساعت اموزشگاه رو هنوز تغییر ندادیم و با دوره جدید ساعتو تغییر میدیم. این گروه جدید بودن و بعنوان دوره جدید محسوب میشدن ساعت رو از ساعت جدید بهشون گفته بود اما به مربی اطلاع نداده بود منم اطلاع نداشتم که مربی از سفر برگشته و این خانوم عصبانیتشو‌ روی من خالی کرد.. من بهش حق میدم توی گرما ایستاده معطل شده واسه همینم قبل از اینکه بدونم قضیه چیه ازش عذرخواهی کردم اما اون ادامه داد و بهم توهین کرد.. میدونین حق اعتراض داشته اما حق اینکه توهین کنه به من رو نداشت.. 

 

امیدوارم روزای بد این مدلی رو تجربه نکنیند.. 

ایامتون به شادی

 

خدا رو شکر 🙏🍀

نظرات (۳)

سلام مجدد

ممنون ازینکه سر میزنی. امیدوارم هرچه زودتر صلح برقرار بشه و ملت بتونن با وجود همه مشکلات معیشتی به برنامه ها و زندگی روزمره برسن. واقعا این همه استرس و محیط پر از غم و خبرای بد برا مردم خوب نیست.

دیروز وبی رو دیدم که فی الواقع هنگ کردم چی براش بنویسم؟ اولش فکر کردم طرف دروغ میگه، اما خبر موثق بود.

پاسخ:
سلام
امیدوارم..‌ هر کسی بفکر خودشه، کی به مردم اهمیت میده! 
نمیدونم چی خوندین، و احتمالا خبری بوده که توی شک و بهت شما رو برده.. 

اینجا هم مدتی هست درگیریه و هر روز چند نفری شهید میشن.. نمیدونم چه اتفاقی افتاده یا داره میفته.. 

ممنونم که به اینجا امدید و نوشتید🙏

درود پری مهربون

رفتار اون خانم فارغ از شغلش جالب نبوده. اموزشگاه شما هم اگر بتونه سامانه هوشمندتری داشته باشه شاید پاره ای از مشکلات این چنینی حل بشن. مثلا خود سیستم مدیریت افراد رو بگیره در دست. و چیزی شبیه به اسنپ تعیین کنه که چه کسی منتظر چه کسی هست. یا اگر در اون سطح نمیشه حداقل یک شماره پاسخگو متصل به ربات نرم افزاری وجود داشته باشه که اعلام کنه شما باید خودت رو راس ساعت ۳ برسونی یا به اون خانم اعلام کنه که آموزش با یک ساعت تاخیر انجام میشه.

ممنون ازینکه سر زدی و کامنتهای پرمهر و دلگرم کننده مثل همیشه گذاشتی.

 

پاسخ:
سلام 
شغلش رو به رفتارش بخاطر نقش تربیتی ای که روی دانش آموزان داشت بهم گره زدم.. وگرنه خوب میدونم تحصیلات و با سوادی شعور نمیاره.. اداب معاشرت نمیاره.. 

نمیدونم چنین امکاناتی رو میتونن اضافه کنن یا نه. 
یه گروه ساده با همکاران تشکیل نمیدن که هر اطلاعیه ای باشه اونجا بنویسن اونوقت چنین کاری انجام بدن؟! 
.
سفرنامه تون عالیه🍀 در کنارش، قلمتون مخاطب رو جذب میکنه تا نوشته هاتون رو از هر نوع نوشته ای که باشه رو مطالعه کنه. 

ممنونم از کامنت خوبتون🌸🍀

عمیقا متاسفم بابت تجربه تلخی که داشتی پری جان ... 

میدونی، شما به عنوان یک انسان حق و حقوقی داری و حتی اگه اشتباه هم کرده باشی (میدونم تو این موقعیت هیچ اشتباهی نکردی)، باز هم هیچ کس حق نداره به تو توهین کنه یا عصبانیتش رو سر تو خالی کنه.

نیازی نیست جواب همه رو با روی خوش و صبوری بدی. تو چنین موقعیت‌هایی یادت باشه که توهین کردن به کارکنان، مجازاتش جریمه نقدی و شلاق هست.

همونجا اول به طرف تذکر بده که صداش رو بیاره پایین و احترام خودش رو نگه داره، بعد هم جلوش گوشی رو دربیار زنگ بزن به 110 و بهش هم بگو پلیس خبر کردم فیلمت هم دارم.

آروم و ساکت نشین پری جان. تو دختر قوی‌ای هستی که با وجود اینکه میتونستی تو خونه بشینی و خودت رو درگیر مشکلات کار نکنی، اما تصمیم گرفتی مستقل زندگی کنی و ایستادگی کنی دربرابر مشکلات کار.

تو هیچ اشتباهی نکردی و از این بابت خودت رو سرزنش نکن. باسواد یا بی‌سواد بودن هم مهم نیست، مهم ادب و شعوره که بعضیها تا آخر عمر ازش بهره‌ای نمی‌برن. 

این تجربه‌ای شد که بعدا بدونی که میتونی فرد گستاخ رو بنشونی سر جاش، اگه جایی لازمه صدات رو هم براش ببری بالا یا تماس بگیری با 110 تا بیان و به قضیه رسیدگی کنن و افسار بزنن به دهان افرادی که تربیت خانوادگی‌شون جوری هست که چفت و بست ندارن و هر چی از اون چاه دهانشون درمیاد و لایق خودشون هست، به دیگران نسبت میدن.

به خودت استراحت بده و فراموش کن افراد و حرف‌های فاقد ارزش رو. 🍀🍀🍀 این علامت رو همه جا با خودت داشته باش. 😉

پاسخ:
الیشاع ممنونم برای همدردی و همدلیت و گفتن این حرفها🙏🍀🌸
خیلی حرفهات درست هستن.. من یسری قوانین محل کار رو نمیدونستم و در اون لحظه اینقدر شوک بودم که یادم رفته بود میتونم ۱۱۰ هم زنگ بزنم با اینکه بارها مدیرمون گفته بود اگر مشکلی پیش اومد زنگ بزن ۱۱۰، باورت میشه اگر بگم با گفتن شما این موضوع یادم اومد؟ 
من خودمو سرزنش نکردم از این ناراحت بودم که میدونستم ادم ارزشمندی هستم و اینقدر راحت منو بی ارزش میکنه.. 
برادرم این صحنه رو چون دیده بود و از طرفی خودش کارمنده وقتی برگشتم اصرار داشت اسم و فامیلشو بگو تا به حراست اموزش و پرورش ازش شکایت کنم و پدرم جداگانه گفت ازش شکایت میکنم.. 
اما من دیگه نخواستم ادامه بدم، اون ادم همونطور که گفتی فاقد ادب و شعوره و ترجیح دادم دیگه ادامه ندم، اومد معذرت خواهی کرد و منم پذیرفتم و ترجیح میدم این ماجرا همینجا تمام و بسته شه اما اگر سری بعد همچین اتفاقی بیفته همین کاری که گفتی رو انجام میدم، اول تذکر میدم صداشو بیاره پایین و تا اروم حرف نزنه توجهی به حرفهاش نمیکنم و در مرحله بعد هم با ۱۱۰‌تماس میگیرم. 

بنظرم بعضی تجربه ها خوبن، چون یه چیز جدید یاد گرفتم. 

خدا رو شکر بهترم و به خودم کلی استراحت دادم😄 ممنونم برای حرف های دلگرم کننده ت و حال خوب کن🍀🌸
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">